ادامه از قبل :
اما نوشته های پیشین تنها یك روی سكه است؛ روی دیگر آن این است كه داستان در عین
حال می تواند دعوت به غفلت كند و تجری و عصیان، آنچنان كه در هنر مدرن معمول است. اما شاید نتوان گفت كه ذات داستان ـ اگر به طور مطلق اعتبار شود ـ به كدام یك از این دو، «غفلت» یا «عبرت»، نزدیكتر است.
سینما توهمی است واحد از یك واقعیت
ممتد؛ داستانی كه تصویر شده. اگرچه این سخن را نباید در مقام تعریف نهاد، چراكه در این سخن «اصالت تصویر» و «فردیت فیلمساز» لحاظ نشده.!

واقعیت درون فیلم، واقعیت از چشم فیلمساز است و به عبارت بهتر، صورتگر عالم درونی خود اوست، لهذا اگر فیلمساز واقعیت را «آنچنان كه هست» دیده باشد، فیلم نیز به این واقعیت نزدیك خواهد شد، والا نه.
راجع به این موضوع سخن فراوان است ، اما آنکه لب کلام را دریافته باشد ، دیگر حجم کلام در فهمش چه تاثیری دارد ؟
و اما الطاف شما محدوده سخن را تنظیم می کند ، پس لطف کنید ...
+ نوشته شده در
85/10/16ساعت 7 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
باسمه تعالی
متاسفانه در زمانه مااستفاده درست از الفاظ به راستی معضل بسیار بزرگی است. الفاظ ازاین معنا تهی شده اند و جز پوسته ای خالی از آن ها باقی نمانده است و در غالب موارد مفاهیمی وارونه یافته اند.داستان هم بدین گونه است.
داستان، مثالی از زندگی است كه بشر خود را در آن بازمی یابد. گذشته، حال و
آیندهی افراد انسانی «واقعیتی است ممتد» كه جز قسمت كوتاهی از آن، در پردهای مهآلود از ابهام و تردید و وهم گم شده است. عموم افراد انسانی نمی توانند زندگی خود را در مجموع، همچون واقعیتی واحد اما ممتد بنگرند؛ گذشته فراموش شده است و حال رابطهی خویش را با گذشتهها گم كرده…
آینده نیز از نظرها پنهان است و انسان امتداد
عمل خویش را در آن بازنمی یابد.
اما داستان این
گونه نیست؛ دهها سال زندگی، همچون واقعیتی واحد پیش چشم واقع شده، گذشته و حال و آینده یكدیگر را معنا می كنند، وقایع نیز مهرههایی هستند كه با توجه به «نتیجه داستان» انتخاب شدهاند و این رشتهی واحدی است كه آنها را به یكدیگر پیوند داده. با نظر كردن دراین مجموعه، ناظر همهی حیات را پیش چشم دارد؛ از آغاز تا انجام، از مبدأ تا معاد، این میتواند «عبرتآموز» باشد. انسان نیز محتاج عبرتآموزی است، اگرنه خود را در پیچاپیچ زمان گم میكند. نه آنكه زمان پیچاپیچ باشد، بل انسانی كه با تفكر تجریدی و حكمت اُنس ندارد، زمان را همچون لابیرنتی (دالان پیچ در پیچ) می یابد و هزار پیچ، خود را، گمگشتهای كه راهی به بیرون بازنمی یابد.
با این توصیفات ، داستانسرایی بلاشك از لوازم ذاتی سینماست كه با نفی آن ماهیت سینما نفی خواهد شد و
البته داستانسرایی سینمایی رفته رفته توانسته است وجوه تمایز خویش را از رماننویسی پیدا كند.
تماشاگر سینما در «توهمی از یك واقعیت» غرق میشود و در یك «بازی شبیه زندگی» شركت
می كند، بی آنكه رنجهای آن زندگی دامن او را بگیرد. تماشای ریزش برف برای آن كه از پشت پنجرهی یك اتاق گرم بدان می نگرد بسیار زیباست، اما برای آن كه خانمانی ندارد تا بدان پناه ببرد، چطور؟

پس «داستان فیلم» نقش اساسی دارد، اگرچه این داستان نهایتاً باید از طریق تصویر بیان شود. حالتی كه كودكان در برابر قصه دارند شاید نزدیكترین مثال برای درك رابطهای باشد كه بین فیلم و تماشاگر برقرار است، اگرچه باز هم این قیاس كامل نیست. در اینجا كودك بر قوه تصور و خیال خویش متكی است، اما در آنجا تماشاگر یك «واقعیت مخیل و مصور» را می بیند و به همین دلیل سینما در ابتدا با «داستان مصور» اشتباه می شود.
و باز هم بگوییم :این تعریف كه سینما یك داستان مصور است تصوری است عام كه هویت تاریخی سینما را نیز تعیین كرده است.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در
85/10/05ساعت 9 بعد از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
عده ای این نظر را دارند که سینما هیچ از خود ندارد . آن ها خیلی هم بیراه نمی گویند .
توجه ! توجه ! خواهشا از کوره درنروید که این همه ماجرا نیست ؛ پس به ادامه برنامه توجه کنید >>>

البته این تعریف که سینما یک داستان مصور است ، تصوری عام است که هویت تاریخی سینما را نیز تعیین کرده است و از طرفی تلاش هایی که خواسته اند نقش داستان را در فیلم انکار کنند و آن را به تصویر محض مبدل سازند توفیقی نداشته است و سینما اکنون همین است که هست : « تصویر متحرکی که در خدمت بیان داستان در آمده. » حال آنکه سینما واقعا هیچ از خود ندارد و در حقیقت هویت خود را وامدار تمام هنرهاست. بیان را از داستان ؛ عرضه را از تصویر ؛ بازیگری را از تئاتر ؛ طراحی را از هنرهای تجسمی و ... جاذبیت سینما از جانبی به داستان برمی گردد ، از جانبی دیگر به تصویر ، و از جانب سوم به این ملغمه ای که از ترکیب داستان و تصویر پدید آمده ومی تواند توهمی از واقعیت را ایجاد کند . این ملغمه دیگر نه داستان است و نه تصویر ؛ ماهیتی دیگر گونه یافته است . نه آرد و نه شکر ؛ حلواست. توهمی جذاب و لذت بخش از واقعیت است که می تواند آدم را در خود مستغرق کند و رنج خودآگاهی را در وجود او موقتا تسکین دهد ... در آخر اگر هنوز هم در حالت عصبانی به سر می برید ، و نظری دیگر دارید، لطفا فقط لطف کنید تا ماهم از اشتباه درآییم. اگر هم نه که چه بهتر ... نه؟؟؟
+ نوشته شده در
85/09/24ساعت 7 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
باسمه تعالی

سینما یکی از محصولات تکنولوژیک تمدن غرب است و از این نظر هرگز نمی توان حقیقت آن را مجرد از مجموعه کلی تمدن غرب شناخت. غرب دارای وحدت و کلیت است و غفلت از این معنا بدون تردید غفلت از حقیقت تاریخ و کیفیت تحقق تاریخی اشیاء و وقایع است. اما از آنجا که برای معرفت یافتن نسبت به سینما لاجرم باید آن را چون شجره تمدن غرب نگریست ، ناچار در ابتدا باید به این مهم پرداخته شود.
قصد دارم تا این مطلب را تا آنجا که می شود بشکافم . چون که مطمئنا در ابتدا و ظاهر امر مخالفان زیادی خواهد داشت .
+ نوشته شده در
85/06/29ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
فیلم اگر جاذبه نداشته باشد، فیلم نیست». آیا این سخن همان همه كه مشهور است، بدیهی است؟
پر روشن است كه تا این نسبت بین فیلم و تماشاگر برقرار نشود، اصلاً مفهوم فیلم و سینما محقق نمیگردد: تماشاگر باید تسلیم جاذبهی فیلم شود، چرا كه او با پای اختیار آمده است و اگر در این دام نیفتد، میرود. اگر فیلم جاذبه نداشته باشد، تماشاگری پیدا نمیكند و فیلم بدون تماشاگر، یعنی هیچ. پولی كه برای بلیت پرداخت میشود نیز تأییدی است بر همین توقع… و اصلاً شك كردن در این امر، شك كردن در مشهورات و مقبولات عام است. طبیعت زندگی بشر نیز با این اقتضا همراه است كه مردم از آنان كه در مشهورات شك میكنند، خوششان نیاید.
پس میبینیم كه جذابیت سینما را مجرد از مفهوم سینما و مسأله مخاطب آن نمیتوان بررسی كرد. دربارهی تلویزیون پرسش از جذابیت با دشواریهای دیگری مواجه میشود، چراكه اگر جذابیت در سینما دامی است كه میگسترند، در تلویزیون كمندی است كه با آن صید را به دام میكشانند. این مثال شاید قیاس معالفارق باشد، چراكه صید از درون، جاذبهای برای دام و كمند نیست، اما تماشاگر سینما و تلویزیون به آن دام و این كمند عشق میورزد. پس هرچه هست، در درون بشر چیزی است كه این رشتهی جذابیت بدان بند میشود و مبحثی در این باب باید به این سوال نیز پاسخی مكفی بگوید كه «جذابیت سینما برای بشر در كجاست؟»
+ نوشته شده در
85/06/20ساعت 11 بعد از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|