باسمه تعالی
با سلام
طبق درخواست دوستان، چه در دنیای حقیقی و چه در فضای مجازی دیگر از حرف زدن به صورت قلمبه و سلمبه دست بر می دارم .
و از مطلب بعدی به نقد فیلم های سینمایی با همان پیش زمینه های بیان شده خواهم پرداخت و در ابتدا هم از یکی از نامزدهای اسکار امسال شروع می کنیم.
تا بعد...
+ نوشته شده در
85/10/29ساعت 8 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
ادامه از قبل :
اما نوشته های پیشین تنها یك روی سكه است؛ روی دیگر آن این است كه داستان در عین
حال می تواند دعوت به غفلت كند و تجری و عصیان، آنچنان كه در هنر مدرن معمول است. اما شاید نتوان گفت كه ذات داستان ـ اگر به طور مطلق اعتبار شود ـ به كدام یك از این دو، «غفلت» یا «عبرت»، نزدیكتر است.
سینما توهمی است واحد از یك واقعیت
ممتد؛ داستانی كه تصویر شده. اگرچه این سخن را نباید در مقام تعریف نهاد، چراكه در این سخن «اصالت تصویر» و «فردیت فیلمساز» لحاظ نشده.!

واقعیت درون فیلم، واقعیت از چشم فیلمساز است و به عبارت بهتر، صورتگر عالم درونی خود اوست، لهذا اگر فیلمساز واقعیت را «آنچنان كه هست» دیده باشد، فیلم نیز به این واقعیت نزدیك خواهد شد، والا نه.
راجع به این موضوع سخن فراوان است ، اما آنکه لب کلام را دریافته باشد ، دیگر حجم کلام در فهمش چه تاثیری دارد ؟
و اما الطاف شما محدوده سخن را تنظیم می کند ، پس لطف کنید ...
+ نوشته شده در
85/10/16ساعت 7 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
باسمه تعالی
متاسفانه در زمانه مااستفاده درست از الفاظ به راستی معضل بسیار بزرگی است. الفاظ ازاین معنا تهی شده اند و جز پوسته ای خالی از آن ها باقی نمانده است و در غالب موارد مفاهیمی وارونه یافته اند.داستان هم بدین گونه است.
داستان، مثالی از زندگی است كه بشر خود را در آن بازمی یابد. گذشته، حال و
آیندهی افراد انسانی «واقعیتی است ممتد» كه جز قسمت كوتاهی از آن، در پردهای مهآلود از ابهام و تردید و وهم گم شده است. عموم افراد انسانی نمی توانند زندگی خود را در مجموع، همچون واقعیتی واحد اما ممتد بنگرند؛ گذشته فراموش شده است و حال رابطهی خویش را با گذشتهها گم كرده…
آینده نیز از نظرها پنهان است و انسان امتداد
عمل خویش را در آن بازنمی یابد.
اما داستان این
گونه نیست؛ دهها سال زندگی، همچون واقعیتی واحد پیش چشم واقع شده، گذشته و حال و آینده یكدیگر را معنا می كنند، وقایع نیز مهرههایی هستند كه با توجه به «نتیجه داستان» انتخاب شدهاند و این رشتهی واحدی است كه آنها را به یكدیگر پیوند داده. با نظر كردن دراین مجموعه، ناظر همهی حیات را پیش چشم دارد؛ از آغاز تا انجام، از مبدأ تا معاد، این میتواند «عبرتآموز» باشد. انسان نیز محتاج عبرتآموزی است، اگرنه خود را در پیچاپیچ زمان گم میكند. نه آنكه زمان پیچاپیچ باشد، بل انسانی كه با تفكر تجریدی و حكمت اُنس ندارد، زمان را همچون لابیرنتی (دالان پیچ در پیچ) می یابد و هزار پیچ، خود را، گمگشتهای كه راهی به بیرون بازنمی یابد.
با این توصیفات ، داستانسرایی بلاشك از لوازم ذاتی سینماست كه با نفی آن ماهیت سینما نفی خواهد شد و
البته داستانسرایی سینمایی رفته رفته توانسته است وجوه تمایز خویش را از رماننویسی پیدا كند.
تماشاگر سینما در «توهمی از یك واقعیت» غرق میشود و در یك «بازی شبیه زندگی» شركت
می كند، بی آنكه رنجهای آن زندگی دامن او را بگیرد. تماشای ریزش برف برای آن كه از پشت پنجرهی یك اتاق گرم بدان می نگرد بسیار زیباست، اما برای آن كه خانمانی ندارد تا بدان پناه ببرد، چطور؟

پس «داستان فیلم» نقش اساسی دارد، اگرچه این داستان نهایتاً باید از طریق تصویر بیان شود. حالتی كه كودكان در برابر قصه دارند شاید نزدیكترین مثال برای درك رابطهای باشد كه بین فیلم و تماشاگر برقرار است، اگرچه باز هم این قیاس كامل نیست. در اینجا كودك بر قوه تصور و خیال خویش متكی است، اما در آنجا تماشاگر یك «واقعیت مخیل و مصور» را می بیند و به همین دلیل سینما در ابتدا با «داستان مصور» اشتباه می شود.
و باز هم بگوییم :این تعریف كه سینما یك داستان مصور است تصوری است عام كه هویت تاریخی سینما را نیز تعیین كرده است.
ادامه دارد...
+ نوشته شده در
85/10/05ساعت 9 بعد از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|
هو المصور
اول از هم بگویم ، همانطور که در موارد اول وبلاگ بیان شد، مطالبی که با موضوع روایتگر آینه جادوست ، با اقتباس و تلخیص از یکی از صاحب نظران سینما ارائه می شود و این حقیر هم تکه هایی در جریان همان اضافه می کند ؛ پس خواهشا الطاف خود را کمی با تامل بیان سازید.
در ضمن ایشان بعد ها معرفی خواهند شد . گرچه شاید بسیاری از همین حالا ایشان را شناخته باشند .

گفتم که بعدا می گم.
با تشکر.
+ نوشته شده در
85/10/02ساعت 9 قبل از ظهر  توسط رحمت اله اولیاء
|