نه آرد و نه شکر ؛ حلوا !!!
توجه ! توجه ! خواهشا از کوره درنروید که این همه ماجرا نیست ؛ پس به ادامه برنامه توجه کنید >>>

البته این تعریف که سینما یک داستان مصور است ، تصوری عام است که هویت تاریخی سینما را نیز تعیین کرده است و از طرفی تلاش هایی که خواسته اند نقش داستان را در فیلم انکار کنند و آن را به تصویر محض مبدل سازند توفیقی نداشته است و سینما اکنون همین است که هست : « تصویر متحرکی که در خدمت بیان داستان در آمده. » حال آنکه سینما واقعا هیچ از خود ندارد و در حقیقت هویت خود را وامدار تمام هنرهاست. بیان را از داستان ؛ عرضه را از تصویر ؛ بازیگری را از تئاتر ؛ طراحی را از هنرهای تجسمی و ... جاذبیت سینما از جانبی به داستان برمی گردد ، از جانبی دیگر به تصویر ، و از جانب سوم به این ملغمه ای که از ترکیب داستان و تصویر پدید آمده ومی تواند توهمی از واقعیت را ایجاد کند . این ملغمه دیگر نه داستان است و نه تصویر ؛ ماهیتی دیگر گونه یافته است . نه آرد و نه شکر ؛ حلواست. توهمی جذاب و لذت بخش از واقعیت است که می تواند آدم را در خود مستغرق کند و رنج خودآگاهی را در وجود او موقتا تسکین دهد ... در آخر اگر هنوز هم در حالت عصبانی به سر می برید ، و نظری دیگر دارید، لطفا فقط لطف کنید تا ماهم از اشتباه درآییم. اگر هم نه که چه بهتر ... نه؟؟؟

